تبليغاتX
تقدیم با سکوت

مي خواهمت چنانكه شب خسته خواب را

 

مي جويمت چنان كه لب تشنه آب را

 

محو توام چنانكه ستاره به چشم صبح،

 

يا شبنم سپيده دمان آفتاب را

 

بي تابم آنچنانكه درختان براي باد

 

يا كودكان خفته به گهواره تاب را

 

بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل

 

ياآنچنانكه بال پريدن عقاب را

 

حتي اگر نباشي مي آفرينمت

 

چونانكه التهاب بيابان سراب را

 

اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي

 

با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را...

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 20:39  توسط ... 

.......اسير روزمرگي ،روزهاي كشدار،كتاب هاي نخوانده،حرف هاي نزده، خسته،بي عشق،بي بهار، بي تحمل،تنها......خدا به دادم برسه.....
+ نوشته شده در  88/03/21ساعت 15:46  توسط ... 

مي گويند؛"اگر برده اي را خفته ديدي،بيدارش نكن؛شايد خواب آزادي را مي بيند".مي گويم:"اگر برده اي را ديديد،بيدارش كنيد و آزادي را برايش شرح دهيد." همه ي ما زنداني هستيم.بعضي از ما در زندان هاي پنجره دار زندگي مي كنيم و بعضي در زندان هاي بي پنجره. فراموش كردن ، نوعي از آزادي است.........

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن :با موبايل آپ مي كنم!آخر تكنولوژي و محروميت!!

+ نوشته شده در  88/03/20ساعت 19:6  توسط ... 

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای

 سرو کوهی دام


گرم یاد آوری یا نه

 

من از یادت نمیکاهم


تورامن چشم در راهم........

 

+ نوشته شده در  88/03/18ساعت 21:18  توسط ...  | 

از بيم و اميد عشق رنجورم

آرامش جاودانه مي خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه ی جاودانه می خواهم ........

+ نوشته شده در  88/03/18ساعت 18:48  توسط ... 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

+ نوشته شده در  88/03/17ساعت 16:8  توسط ...  | 

... زندگي محبس بي ديواريست و تو محكوم به حبس ابدي ...
+ نوشته شده در  88/03/16ساعت 21:42  توسط ... 

اعتراض

تانهان سازم از تو بار دگر

راز این خاطر پریشان را

میکشم با نگاه ناز آلود

نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل  گرفتار خواهش جانسوز  

از خدا را چاره می جویم

پارسا وار در برابر تو

سخن از زهد و توبه می گویم

آه ... هرگز کمان مبرکه دلم

بازبانم رفیق و همراهست

هرچه گفتم دروغ بود ، دروغ

کی ترا گفتم آنچه دلخواهست

تو برایم ترانه می خوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گوئیا خوابم و ترانه تو

از جهانی دیگر نشان دارد

شاید این را شنیده ای که زنان

در دل «آری» و «نه» بر لب دارند

ضعف خود را عیان نمی سازند

راز دار خموش و مکارند

آه من هم زنم ، زنی که دلش

در هوای تو می زند پرو بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

( فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در  88/03/13ساعت 22:4  توسط ...  | 

روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخي گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

پ ن:هیچ وقت برای کسی که زمانی تمام زندگیت بود بد نخواه...

+ نوشته شده در  88/03/12ساعت 19:10  توسط ... 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهي بجز گريز برايم نمانده بود...
+ نوشته شده در  88/03/09ساعت 23:56  توسط ...  |